Asemoone Bloory
سلام من هما هستم .
بنده مدیریت وبلاگ " آسمون بلوری" روبه عهده دارم ...
عکسی رو که اون بالاست ودارین بهش می خندین پیشیه منه اسمشم مموشی (mamooshy) هستش ...یعنی بود ...آخه دیگه مردش.تو همون گلدون هم خاکش کردم واین آخرین عکسیه که ازش دارم..حالا شما هم عوض خندیدن بهش واسه شادی روحش اینجا نظر بدین(نظر ندین امکان داره روحش بیاد سراغتون)....گفته باشم!!
بچه ها...بچه ها... کشف کردم چرا خانومها نمی تونن رئیس جمهور شن یه چند وقت پیش یه جایی خوندم نوشته: سن برای رئیس جمهور شدن باید حداقل سی و پنج باشه. ولی مگه خانومی پیدا می شه که بگه من سنم بالای سی وپنج ساله؟!!! چی؟.....چرا علیه خانوما حرف می زنم ؟؟ خب راسته دییییییییگه . . باشه حالا به خاطر شماها هم که شده سری بعد یه دفاع درست و حسابی می کنم ازتون فقط شرطش اینه که نظررررر بدین هر وقت نظرها رفت بالا 10تا من آپ می شم ...فعلا بای بای می گن یه گروه کوه نوردی میخواستن برن بالای کوه واونجا چادر بزنن از قضا سرگروهشون لکنت زبون داشته توی راه یکدفعه همین بنده خدا شروع می کنه به حرف زدن می گه :چ..چ..چ...بقیه وای میستن ببینن چی می گه اما نمی تونه حرفشو بزنه یه کم می رن جلو تردوباره تو راه میگه :چ...چ...چ... بازم نمی تونه حرفشو بزنه تا اینکه میرسن به قله ی کوه واین میتونه حرفشو بزنه .می گه:چ....چ...چا ..چادر یادم رفت همه از دستش شاکی می شن ومیگن چرا زو.دتر نگفتی حالا باید این همه راه رو برگردیم. بر می گردن پایین دوباره توراه می گه :ش..ش...ش.. ایندفعه همه ازش عصبانی بودن وکسی جواب شو نمی داده باز می گه:ش...ش....ش...(کسی محلش نمی ده) تا اینکه می رسن پایین و بعد به زحمت می گه:ش..ش..شو ..شوخی کردم حالا این بیشتر جک بود تا واقعیت اما از واقعیت بسی دور نیست.................گفتم قدر سلامتی تون رو بدونید اینجا هم ن...ن..نظ....نظررررررررررررر بدین راستی در حال خلاصهی قسمت اول صحبتهای ناپلئون هیل هستم منتظر باشین جواب بعضی از دوستان گلم که متوجه منظور من نشدند: به طور کل منظور من این بود که طمع در ثروت ارزش نداره چون اگر چه به ظاهر با محدودیت رو به رو نیستی ولی در آخر محدود می شی وگفتم این محدودیت در کجا ها پیش میاد. فقر هم واقعا در زندگی برای انسانها محدو.دیت ایجاد می کنه اما...واما.....نمی تونه جلوی رسیدن به حقیقت زندگی رو بگیره مشکل اینجاست که ما از این واقعیات بی خبریم و این میشه که افراد پولدار هر روز به مال اندوزی هاشون می پردازند وافرادی که در فقر هستند متاسفانه دست به هر کاری میزنند تا پولی دستشون بیاد. حالا اگه من اینطوری حرف میزنم منظورم این نیست پول یه چیز بی خودی باشه پول تا حدودی می تونه زندگی رو تحکیم ببخشه و شادی ها رو زیاد کنه.اتفاقا هیچ بنده ی الهی حق نداره در فقر و بی آبرویی زندگی کنه پس من نگفتم ثروت بده. گفتم طمع در اون و استفاده های نادرستش خوب نیست. این رو هم بدونید همه ی انسانهای دنیا ....بله همه ...می تونند پولدارشوند.فقط باید راهش رو بلد باشند...که در آینده راهش رو. بهتون یاد می دم فقط باید اینو یادتون باشه از پول باید در راه درست استفاده کنید دوباره می گم باید از پول درست استفاده شه و در اون طمع نشه شب و روز خوش و ایام به کام فعلا بای ... علم بهتر است یا ثروت یه انشایی بود که به قول یکی از نویسنده های جیم مثل آهو تو گل گیر می کردم و نمی دونستم چی بنویسم .هنوز هم که هنوزه نفهمیدم کدوم بهتره. آخه یه روز می بینی یک نفر چون باباش پول داره راحت سوالای کنکور رو میخره و دانشگاهی که دوست داره می ره هنوز دو روز نرفته سر کلاس با استادش پچ پچ می کنه و زیر مدرک لیسانس و فوق لیسانسش امضا می شه و پس فرداش میره کارخونه ی باباشو همه آقا مهندس ....آقا مهندس صداش می کنند. یا اینکه نه (این یکی رو خودم شاهدش بودم)یه بنده خدایی که با چه تلاشی در بهترین دانشگاههای دولتی درس خونده بود وهزار و یک مدرک و لوح افتخار از دست رییس جمهور و فلان استادو فلان رییس گرفته بود(یعنی فردی بود کاملا متشخص و دارای مدرک تحصیلی دکترا) یه چند شب پیش صاحب خونه از خونشون بیرونش کرد......چرا؟ چون پول نداشت اجاره خونه بده.....بعد طفلکی با زن وبچه آواره ی خیابونها شد. پس من هیچ وقت اعتقاد ندارم که همیشه انسان به واسطه ی علم به ثروت می رسه. اما اعتقاد دارم که ثروت بدون علم انسان رو به گمراهی و سیاهی می کشونه.مثل همون داستان گنج قارون. ولی متاسفانه این روزها دور و برمون فقر گمراهی هاش رو اینقدر می بینیم که ثروت و گمراهیهاش برامون اونقدر ها ارزش نداره (مثلا والدینی که به خاطر فقر شدید بچه هایشان را فروختند.دخترانی که به خاطر فقر به فحشا کشیده میشوندو...)پس نباید جای تعجب داشت وقتی انسان به طرف ثروت کشیده می شه اما همیشه اینو بدونید که :با پول می توان خونه خرید ولی زندگی نه می توان رختخواب خرید ولی خواب نه می توان دارو خرید ولی سلامتی نه می توان ساعت خرید ولی زمان نه می توان کتاب و مدرک تحصیلی خرید ولی دانش نه می توان مقام خرید ولی احترام نه می توان قلب خرید ولی عشق واقعی نه به هر حال وقتی این همه بدبختی رو تو جامعه دیدم تصمیم گرفتم یک راهی رو برای رسیدن به ثروت اما ثروتی که به جای گمراهی انسان را به تعالی برسونه بهتون یاد بدم.صحبتهای من خلاصه ای ازحرفهای ناپلیون هیل که یکی از دانشمندان بزرگ دنیاست اون راه رسیدنم به ثروت رو به انسان یاد می ده وتا به امروز شاید حدود500 میلیون نفر این راه را امتحان کردند که نه تنها موفق به کسب ثروت بلکه به تعالی روحی وروانی که این دیگه با ثروت قابل مقایسه نیست دست پیدا کردند.شما هم این راه رو امتحان کنیدومطمئن ومطمئن باشید به نتیجه می رسید اولا به نتیجه می رسید حالا اگر واگربه نتیجه نرسیدید ولش کنید بابا به قول حافظ شیرازی که میگه:درسته پول ندارم ولی نمی دونم چی چیئک که دارم.اگه چای ساز ندارم ولی قوری که دارم .یخچال سای بای ساید نه ولی معمولی که دارم.پاسبورد کانادایی نه ولی کارت ملی که دارم......(چی شد؟ قاطی پاتی شد؟ ولش کنین).وای چه حالیه همه چی عالیه خوش می گذره با این که جیب من خالیه....... ((دیگه ببخشید اگه حافظ رو به جای حاجی تتلو جا زدم .میخواستم مطلبم از حالت شاعرانش در نیاد.راستی امکان داره یه خورده مطلبم رو دیر به نمایش بزارم چون این روزها سرم بد جوری شلوغه ولی حتما می نویسم)) راستی عیدتون مبارک ( ادامه مطلب ) یادش به خیر اون روز هایی رو که به آخر رسیده بودم و از دنیا و زمانه پی خدا شکایت می کردم و می گفتم:ای خدا آخه چرا بین این همه من باید اینجوری عذاب بکم.چرا من باید این همه سختی رو تحمل کنم.می گفتم:آخه این همه آدم تو دنیا .چرا بین این همه آدم منو انتخاب کردی و این همه مشکل بهم دادی ......مگه چه گناهی کردم.....من کهخ گناهی نکردم که اینطور جوابشو بدم ....من یک جوان تازه به دوران رسیده امو می خوام خوش باشم نه ایینقدر گرفتاری داشته باشم .خلاصه ایینقدر مشکلاتم زیاد شد که هر روز گریه می کردم و داد می زدم و از همه چیز گله می کردم.حتی کارم به جایی رسید که می خواستم خود کشی کنم. اما یه روز با یه فردی آشنا شدم .و دلیل جالبی برای تحمل سختی ها آورد.اون گفت)) انسان هیچ وقت نباید از رنجهاو سختی هایی که به اون می رسه گله کنه و به خدا بگه چرا این همه بدبختی رو برای من آوردی.بلکه باید ممنون خدا بود ....چون خدا تو رواینقدر بزرگ دونسته که توانایی تحمل این سختی ها رو داری به دست تو داده و اگر بتونی در تحمل این سختی ها پیروز بشی اونقدر صاحب عزت و افتخار در دنیا و پاداش اخروی می شوی که خودت به این باور می رسی ....واقعا تحمل اینها ارزش داشته! و شاید از نظر بعضی هایه بدبخت باشی اما در حقیقت خوشبخت ترینی )) این حرف رو کسی که به من زد دختر معلولی بود که از ناحیه گردن به پایین معلولیت پنجاه درصدی داشت.شاید همین معلولیت تنها بهانه ای برای ناامیدی اون از زندگی باشه اما این معلولیت نه تنها باعث محدودیتش نشده بودبلکه مثل تمام جوانها یه جوان موفق و شاد بودواین معلولیت هیچوقت در روحش تاثیر نذاشته بود وهیچوقت از معلولیت خود گله ای نداشت .حتی ممنون خدا هم بودواون بود که زندگی منو تغییر داد.....امیدوارم اون دختر در هر جایی که هست موفق و سلامت باشه....... آره دوستان تحمل بعضی از سختیها که به طور ناخواسته به انسان می رسه یک ارزشه نه یک عذاب! انسان هر چی بزرگتر امتحانیش بزرگتر . امتحانهای الهی انسان را بزرگ می کند پی نباید از آنها حراسید. همچنان منتظر نظرهای قشنگتون هستم...... سلام ....خوفین؟ روز هشتی به هر چی مشدی (مشهدی ) و غیر مشتی هست تبریک الان صبح جمعه 8/8/88 که روز تولد امام هشتمه و دیشب حرم امام رضا رفتم .باید بگم واقعا جاتون خالی بود ...ااااااااااا... یه چیز جالبتر الان که دارم می نویسم ساعت شد 8و8دقیقه و 8 ثانیه . یادش به خیر روز 8/8 /85 بود ودر جمع دوستام نشسته بودم بعد یکی از دوستام جو گرفتشو و گفت چقدر تاریخ امروز قشنگه .من گفتم این که چیزی نیست یه تاریخ جالب تر از این هم هست .اینه8/8/88 بعد مثل نی نی هاگفتم بیاین یه قرار بزاریم اینکه هر کی این روز رو یادش بمونه و زودتر به اون یکی زنگ بزنه و این روز رو تبریک بگه دوست واقعی بودن خودش رو ثابت کرده.اما بدبختانه پس از گذشت همین دو سه ساله چند تا بانک و رستوران خودشیرین 8/8/88 رو بری خودشون تو تلوزیون تبلیغ کردن تو این روز جایزه های 88... گذاشتن و هر روز خدا داد زدن 8/8/88 رو یادتون نره....اما خبر نداشتن که دارن حال ما چند نفری که میخوایم همدیگه رو سورپرایز کنیم رو میگیرن (آخه هر روز خدا این روز رو یاد آوری می کرد و امکان نداشت کسی یادش بره) تازه تو بعضی از همین تبلیغات با صدای کلفت می پرسید8/8/88 چه روزیه ؟... دیگه فهمیدین چه روزیه که خرابش کردین ؟.........حالا همون رستورانه ما رو برای روز قرعه کشیش دعوت کرده بود ...وقتی شانس به ما رو میکنه اینجوری رو میکنه خیلی از آدما دلشون می خواست این روز اونجا باشن بعد من که نمیخواستم دعوت شدم به اتفاق خانواده اما اگه از همه ی اینها بگذریم چقدر جالب بود روزی رو که ما چند تا دوست توش قرار گذاشتیم شد ولادت امام هشتم از طرفی هم روز نوجوان بود امروزو روزی که ما این قرار رو با هم گذاشتیم یه نوجوان 14-15 ساله بودیم ........اون روزا به هم می گفتیم 8/8/88 معلوم نیست کی مردست و کی زنده!!اما دست تقدیر زد و ما زنده موندیماما دستی بالا تر از تقدیر این بود که شماره های همو گم کردیم ونشد به بعضی از دوستامون زنگ بزنیم(نخندین دیگه)به همین خاطر از همین جا روز تکرار نشدنی هشتی رو تبریک می گم (پس من برنده ام) من هنوز صبحانه نخوردم .خیلی هم گشنمه ....شما چطور؟! حالاچی بخورم ....آها فهمیدم ...به نیت روز هشتی .هشتا تخم مرغ نیمرو چه طوره ؟ ........اینجوری نگاه نکنین تنها که نیستم با یک ایل و طایفه می خوام صبحانه بخورم .خودم می دونم تنها بخورم منفجر می شم .....راستی بفرمایید. توجه :منظورم از بفرمایید تخم مرغها نیست دارم می گم لطف بفرمایید و نظر بدین...بای بای جاتون خالی جمعه ی هفته ی پیش رفته بودم همایش تحصیلی که برای جمعی از دخترها برگزار شد. از قضا احسان علیخانی هم مجریش بود. من که زیاد خوشم نمیاد ازش اما قبل از اینکه همایش شروع بشه با خودم فکر می کردم لحظه ای که آقای علیخانی بره بالا و پشت میکروفون چه اتفاقها که نخواهد افتاد! فکر می کردم دخترها تا جایی که جا داره جیغ بزنن و هورررا بکشن و اینقدر جیغ و داد کنن که سقف تالار رو سرمون خراب شه.اما وضعیت دقیقا بر عکس اون چیزی بود که فکر می کردم ........وقتی احسان علیخانی رفت پشت میکروفون همه جا رو یک سکوت ناگهانی گرفت ( ادامه مطلب ) درجایی خوندم انسانهایی که روحهای بزرگی دارند را از دو جا می توان شناخت! یکی از خواسته ها و آرزوها و نیازهای بزرگشان ویکی از درد های بیشترشان !! در ضمن روز دختر به تمام دخملهای ایرانی تبریک سلام ....حالا چرا نظر نمی دین .کار زبونم از مو در آوردن گذشته دیگه داره روش سبزه سبز می شه این یکی دیگه ارزش نظر دادن رو داره ÷س نظر بدین . ..نظر بدین ...نظر ..نظر ...نظظظظظظظظظظظررررر واما تست . این تست با یه داستان شروع میشه که دقیقآ اول مهر اتفاق افتاد اولین کلاس به خوبی و خوشی به پایان رسید .ساعت دوم یه معلم جدید اومد سر کلاسمون .....خدا می دونه چقدر شل و ول بود.....گفتم حالا شاید ظاهرش ماسته .اما چشمتون روز بد نبینه نمی دونین چقدر گیج میزد دستشو میزاشت رو مثلث بعد می گفت در این مربعی که می بینید سه ضلع وجود دارد که... روز اولی بد جوری حال همه گرفته شده بود. نه می شد حرفی بزنی نه تیکه ای بهش بندازی ونه از درس دادنش چیزی می فهمیدی خلاصه همه ی بچه ها تو لاکشون رفته بودن ودپرس و افسرده بودن . یه دفعه یه چیزی به زهنم اومد اینکه بیام از بچه ها یه تست روان شناسی بگیرم تا ببینم چقدر افسرده اند . سوال رو نوشتم و یواشکی و قاچاقی بین بچه ها ی کلاس رد کردم .جاتون خالی تست به دست هر کسی می رسید قبل از اینکه جواب بده از خنده روده بر می شد.خیلی جالب بوداین تست تشخیص افسردگی تونسته بود معجزه کنه و افسردگی همه رو خوب کنه!! اما تست روان شناسی چیزی نبود جز: تست روان شناسی : شما با جواب دادن به این سوال می توانید بفهمید افسرده هستید یا نه . سوال: شما افسرده هستید یا نه؟!! انسانها دو دسته هستند که هر دو بلاخره خوشبخت می شوند وبه سعادت می رسند . دسته ی اول انسانهایی هستند که ازدواج می کنند و زن خوب گیرشون میاد و خوشبخت می شوند .دسته ی دوم انسانهایی هستند که ازدواج می کنند و زن خوبی گیرشون نمی یاد که دانشمند میشوند مثل خود من "سقراط" (بدبخت سقراط... مثل اینکه بدترین زن دنیا گیرش اومده بوده که بهترین دانشمند دنیا شده..........خب دیگه شماها هم اگر زن بد گیرتون اومده برین خدا رو شکر کنین وبه فکر دانشمند شدن باشین اگر هم خوبه برین پی کار و زندگیتون ......صبر کنین ... این همه بهتون امید دادم پس اول نظر بعد بای بای در مورد خانومها بنده فکر می کنم اینها نیز به دو دسته تقسیم میشن دسته ی اول انسانهایی که کاملا خوشبخت میشن .دسته ی دوم انسانهایی که بدبخت و آواره میشن واگر خیلی شانس بهشون رو کنه همه به عنوان یه معلول ذهنی بهشون نگاه می کنند خانوما نظر شما چیه؟!! از بين اون همه لطيفه هاي شيرين عبيد زاكاني شيرين ترهاشو انتخاب كردم براتون . بخونيد و حالشو ببريد در ضمن نظر هم بديد حالا نه به خاطر من واسه خاطرعبيد زاكاني بنده خدا 000 باشه000 جنازه اي را از كوچه اي مي بردند. فقيري با پسرش ايستاده بود و تماشا مي كرد . پسر از پدرش پرسيد : پدر جان اين مرد را به كجا مي برند ؟ مرد فقير گفت : به جايي كه نه خوردني هست نه پوشيدني نه هيزم نه نان نه زر و سيم و نه بوريا و گليم. پسر گفت : پس او را به خانه ي ما مي برند _ مرد فقيري پيش طبيب رفت و گفت: اي طبيب به دادم برس كه درد امانم را بريده است از فرق سر تا نوك انگشتان پايم درد ميكند و گوشهايم وز و وز مي كنند. طبيب نبض مرد را گرفت و زبانش را نگاه كرد. بعد گفت: علاج تو اين است كه هر روز پنج مرغ چاق و چله را بگيري و بريان كني و با كباب پنج بره ي نر بياميزي و با قدري عسل بخوري . بعد از خوردن اينها بايد بدون معطلي انگشت به حلق خودت فرو كني تا آنچه كه خوردي بالا بياوري و بيرون بريزي 0 ده روز اين كار را انجام ده تا بهبود حاصل شود. مرد فقير گفت: حقآ كه عقل طبيبان هم پارسنگ برميدارد. اينها كه تو گفتي اگر كس ديگري خورده و بالا آورده باشد من آن را از روي زمين جمع ميكنم و مي خورم ! روزي سلطان محمود در غضب و ناراحتي بود. طلحك (دلقك) خواست تا او را از افسردگي در آورد. پيش رفت و گفت اي سلطان خيلي زود به من بگو كه نام پدرت چه بوده است. سلطان ابرو در هم كشيد و سخن نگفت. طلحك بار ديگرگفت اي سلطان شتاب كن وبه من بگونا م پدرت چه بوده است . سلطان غضب ناك و با صداي بلند گفت :الاغ.! تو را با آن چه كار است؟ طلحك گفت: بسيار خب . نام پدرت را گفتي . حالا نام پدر پدرت را بگو تا بدانم ! سلطان بسيار شاد شد و بخنديد ( ادامه مطلب ) ماه رمضون هم اومد ماهي كه بهتر مي توني خدا رو بشناسي متن زير يك متن عرفاني خيلي قشنگيه حتما بخونيدش :(ميتونه تا حدودي خدا رو بهتون بهتر بشناسونه ) و بدان كسي كه گنجينه هاي آسمان و زميين در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذيرفتن دعايت را بر عهده نهاده و تو را فرموده از او خواهي تا به تو دهد0 واز او طلبي تا تو را بيامرزد0 و ميان تو وخود كسي را نگمارده تا تو را از وي بازدارد و از كسي ناگزيرت نكرده كه نزد او برايت ميانجي گري آرد .واگر گناه كردي از توبه ات منع ننموده و در كيفرت شتاب ننموده و چون بدو بازگردي سرزنشت نكند و آنجا كه رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد .و در پذيرفتن توبه به تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نكشيده واز بخشايش نوميدت نگردانيده.بلكه بازگشتت را از گناه نيك شمرده و هر گناهت را يكي گرفته و هر كار نيكويت را ده به حساب آورده و در بازگشترا برايت باز گزارده و چون بخوانيش آوايت را شنود و چون راز خود را با او در ميان نهي آن را داند . پس حاجت خود بدو نمايي و از اندوه خويش بدو شكايت كني و خواهي تا غم تو را بگشايد و در كارها ياري ات نمايد و از گنجينه هاي رحمت او آن را خواهي كه كه بخشيدنش از جز او نيايد : از افزودن مدت زندگاني و تندرستي ها. و در روزي فراواني ها 0 ((اميدوارم همه بتونن به خدا برسند )) 
















| طراح قالب پیچك دات نت |
